دل...
ميگفت:اي كاش ارزش دلي كه "بنده ي خدا" پيشم گرو گذاشته،اندازه ي ارزش سيني گرويي اين بستني فروشي ها بود...!!!
آسمـــان هم،رنگ دریا...رنگ آبـــی!
ميگفت:اي كاش ارزش دلي كه "بنده ي خدا" پيشم گرو گذاشته،اندازه ي ارزش سيني گرويي اين بستني فروشي ها بود...!!!
"بنده ي خدا" مي گفت:
هميشه حق با من است...
كافي است حق را از ديگران بگيرم...!
به جاي "انسان پروري"!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهيد آبروي يك نظام زباني ست،
انسان اعتبار يك نظام جهاني...!
با
خواستگاري دخترهمسايه،
نصيحت بزرگان فرومايه،
مواعظ منابر،
غسل شعائر،
فتواهاي ناجور،
اشك مادران رنجور،
همه و همه به زور...
به وطن خدمت كرده،آبروي چهار گوشه اش را پاس داشتيم...
گمان مي كنم،به فكر ديگر انسانها بودن هم اجري پيش خدا داشته باشد!
انسانيت فقط شامل تدین،
آن هم فقط اسلام،
آن هم فقط تشيع،
آن هم فقط تشيع اثني عشري،
نیست...!!!
دايره ي انسانيت عجيب كوچك شده است!!!
مي گفت:عمري ست شيطان درون جلدم رسوخ كرده...
راست ميگفت!نه راه پس داشت و نه راه پيش...
مدتي هم به عجز و لابه به ساحت شيطان پرداخت،
خواهش هاي فراوان براي خروج!
با سماجت بي پايان مي گفت:
آن قدر در مي زنم اين خانه را تا ببينم روي صاحب خانه را
گويي خود نيز به خوبي مي دانست جلدش،خانه ي ابدي شيطان است...
آخرالامر راه را در پاره كردن جلد خود يافت!
جلد را پاره كرد...
ديدار دوزخ نصيبش شد!
به صاحب خانه ی حقیقی يك قدم نزديك تر شد...
شيطان ملتمسانه،دست و پازنان راه گريز در پيش گرفت!
تازه دريافتيم كه عمري اين شيطان نگون بخت،اسير جبر "بنده ي خدا" بوده است...!
صاحب خانه اش بيامرزاد!
نانوا هم جوش شیرین میزند...
بیچاره فرهاد!
به قلم آبی دریا
همکلاسی عزیزمون "مه سا" اخیرا مطلبی رو داخل وبلاگش نوشته که خوندن صدبارش ملال آور نیست!
اونقدر زیبا که تصمیم گرفتم از معبر وبلاگ آسمونیم هم به نمایش بگذارمش...
هرچند نظری که بنده در رابطه با این پست داخل بلاگ مه سا نوشتم،تقلیدی صرف از نوشته ی اعجاب انگیز مه سا بود و اگر همکلاسی عزیزمون چنین مطلبی نمی نوشت هیچ وقت چنین متنی هم به ذهن من نمیرسد،اما فکر میکنم خوندن هردو مطلب خالی از لطف نباشه...!
مه سا مینویسه:
در شهر من
بین میدان انقلاب و آزادی
یک خیابان فاصله است.
از مسیر آزادی به انقلاب
تاکسی ها صف کشیده اند
و سر مسافر دعوا می کنند.
ولی از مسیر انقلاب به آزادی
تمام تاکسی ها خالی برمی گردند
حتی دربستی هم سوارت نمی کنند!
چهارباغ را پیاده می آیم
از بس همه جایش را کنده اند یاد قدیم ها نمی افتم!
باید از سی و سه پل بگذرم
به سی امین که می رسم می ایستم
تماشا می کنم با همان لذت سابق
زاینده رود نازا می شود!
چهل ستون بدنم می لرزد
نقش جهان دور سرم می چرخد
دیگر توان رفتن ندارم
این اصفهان نه آن اصفهان است!
چند سالی ست دور میدان آزادی حصار کشیده اند!
و کهترین هم در ادامه اضافه کردم:
جالب است،هرچه از آزادی دورتر میشوم خیابان خلوت میشود...انگار آزادی ام به طور قابل توجهی بیشتر میشود...این میدان آزادی هم برای ما آزادی نشد!
به 4راه نظر میرسم...4طرف را نظر می اندازم!اسما 4راه است اما هزاران راه را به چشمم می آورد،یکی از راه ها همان راه آزادی است که از آن فرار کرده ام...آری فرار فرار فرار کرده ام!تعجب نکنید در اصفهان،ما از آزادی فرار میکنیم...عطایش را به لقایش میبخشیم!
دیگری راه انقلاب است...آن را هم نمیخواهم!یک بار روی دهانه ی اول سی و سه پل که حالا مه سا روی دهانه ی سوم آن ایستاده انقلاب کرده اند...غاقل از آنکه انقلاب نکرده اند،بلکه انقلاب آنها را .... !
دیگری به سمت "میر" میرود...از آن هم میترسم...این روز ها حتی اگر کلمه ی "میر" را در عبارت "می میرم" هم به کار ببری،کفر گفته ای...انگار که گفته باشی "میرحسین"...
دیگری به سمت توحید میرود...این یکی را که اصلا حرفش را نزن که با توحید میانه ای ندارم...اگر خدایی میشناختم که دستی برای بازسازی میدان آزادی و حصارهای سبزش که اکنون به دلیل سبزی،نماد طاغوت هستند میزدم...
راه دیگری هم نمانده!
ناگزیر همان راه انقلاب را پیش میگیرم،چون هر 3 را دیگر انتهایشان یا مرگ است یا کتک...پس به سمت انقلاب میروم که اگر کتکی هم در کار بود،برای دیگران،برای جوانان 30 سال آینده باشد نه من...!!!
به سی امین دهانه ی سی و سه پل میرسم...دقیقا کنار مهسا!آرام به مهسا میگویم:
روی دهانه ی سی ام پس پل پس از انقلاب چه ایستاده ای که اگر روی دهانه ی صدم هم بایستی،دهانه ی صدویکمی پیش رو داری...
این پل تمام ناشدنی ست...!!!
به نام عاشقان لاابالي به نام همنشينان خيالي
به نام دستهاي جام بردار به نام عاشقان رفته بر دار
به نام مجلس بزم شبانه به نام سرور اين آشيانه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدتي پيش در فكر راه اندازي و نگارش اديبانه بودم،اما جسارت دست بردن به قلم نداشتم...!
مدتي پيش به توصيه ي درياي عزيز،جسارت نگارش شيوه اي نو يافتم...!
از خداوند كمك مي طلبم،باشد كه در اين راه ياري ام كند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس
به نام خداي پاك
به نام عشق-عليه السلام-
به نام ايران